اسكندر بيگ تركمان

503

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و طغيان بود گيرانيده بموكلان سپردند كه بدرگاه معلى آورند و ايالت آن ولايت بامير خان افشار كه حاكم كازرون بود تفويض يافته الكاء كازرون باسمعيل خان الپلو افشار اختصاص يافت و از قبايل الوار بختيارى و رعايا جاكى و جوانكى و بندانى و فهبند و ممسنى و غير ذلك كه درين چند سال سر از رعيتى باز زده بامور ناشايسته ارتكاب نموده بودند تا موازى ده هزار تومان جريمه و ترجمان بازيافت شده تنخواه مواجب و مرسومات قورچيان و ملازمان درگاه شد و مهمات آن ولايت نيز حسب المدعا سرانجام يافته از آنجا بخطهء طيبه شيراز آمده امور ضرورى فارس را صورت انجام دادند و از آنجا مقضى المرام احرام ملازمت عتبهء گردون مقام بسته كوچ بر كوچ روانهء پايه سرير اعلى گرديده در دار السلطنهء قزوين بشرف پاى بوس نواب اشرف مشرف شدند . بيان وقايع متنوعهء اين سال از سوانح كه وقوع يافت فرار نمودن ملك جهانگير رستمدارى پسر ملك سلطان محمد حاكم كجور و رستمدار است ملك سلطان محمود و پدر او در امور دين و دولت بغايت سست اعتقاد بود بلكه شيوهء الحادش قويتر مينمود و در زمان شاه جنت مكان از او بعضى اعمال كه خلاف قانون شريعت بود صدور يافته از جمله خواهر زادهء خود را كه نامزد پسرش كرده بود طمع كرده او را زن كرد و مدتها با او مباشرت مينمود و بعد از فوت او ملك جهانگير پسرش مدخولهء پدر را خواستگارى نمود و چون اين گونه افعال شنيع ازو و مردم او بسيار سر ميزد و اقامت صوم و صلوة در الكاى او مفقود بود بدين جهت شاه جنت مكان با او در مقام بىالتفاتى درآمده امامقلى خان استاجلو ولد ندرخانرا با لشكر موفور بدفع او نامزد فرمود مشار اليه با او كيد و غدر نموده اظهار اطاعت و انقياد كرد و طالب ملاقات خلوت شد و آن ترك ساده لوح اجابت نموده با او بوعده گاه رفته ملاقات نمود و بدست مردم او كشته شد و لشكريانرا مجال اقامت نمانده پراكنده شدند و چون اين خبر بشاه جنت مكان رسيد خواستند كه باز لشكر بر سر او فرستند از قضاياى الهى بيمارى عارض ذات همايون شده ضعف و نقاهت بدور و دراز كشيد و ديگر قضايا روى داد كه تا دو سال بتدارك آن قضيه نپرداخت بعد از آن ديگر باره در مقام تنبيه و تأديب او درآمده مراد خان استاجلو را كه معظم طبقهء سلطان حيدريان بود بدينجهت نامزد فرمودند و مشار اليه بدانجا رفته او را در قلعهء كجور محاصره كرده اسباب قلعه گيرى ترتيب داده تا چهار ماه اوقات صرف نمود و چون فتح قلعه نزديك شد از تقديرات ايزدى قضيهء ارتحال شاه جنت مكان بوقوع انجاميده مراد خان از پاى قلعه برخاسته بگيلان نزد پيره محمد خان رفته در آنجا بفرمودهء اسمعيل ميرزا مكحول گرديد و در زمان نواب سكندر شأن چندان شورش و فساد وقوع يافت كه احدى از امراء و اركان دولت قاهرهء قزلباش به حال ملك سلطان محمد نپرداخت و او در اوايل جلوس همايون اعلى سفر آخرت اختيار نمود و ملك جهانگير پسرش باتفاق پسر ملك عزيز حاكم نور كه او هم ملك جهانگير نام داشت بنوعى كه سبق ذكر يافت از ييلاق لار بدلالت هادى توفيق بپايهء سرير اعلى آمده در موكب همايون بعراق آمدند و چون نواب اشرف كمند همت بر كنگرهء تسخير دارالمرز انداخته گيلانات را متصرف شده بودند ملك زادهء نور از ته كار خبر يافته دست از حكومت ملك موروث بازداشته استدعا نمود كه در عراق محل سكنى و ممر معاش به او مرحمت فرمايند و در ساوه به او موضعى شفقت شد اما